على ربانى گلپايگانى
142
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
گرديد ، و آن اشكال « 1 » ، اينكه چگونه مىگوئيد وجود جوهر و عرض نيست ؟ با آنكه انسان مثلا جوهر است و علم و قدرت او عرض ( كيف ) است ، و همينگونه است ساير موجودات امكانى كه برخى جوهر و برخى عرض مىباشند ؟ پاسخ اين است كه ما دربارهء هستى به طور مطلق بحث مىكنيم ، و اين احكام سلبى مربوط به هستى مطلق و لا به شرط است ، نه هستى به شرط لا ( واجب الوجود ) و نه هستى به شرط شيء ( هستى امكانى ) ، و هستى در اين لحاظ نه جوهر است و نه عرض ، زيرا كه در اين لحاظ ماهيت ندارد . ماهيت مربوط به مرتبهء خاصى از وجود است ، نه هستى به طور مطلق و لا به شرط . از اين بيان ، معلوم مىشود ، دليلى كه براى سلب عرض از وجود اقامه شده است ، دليل ديگرى غير از اينكه : وجود ماهيت ندارد پس جوهر و عرض هم نيست ، نمىباشد ، زيرا اگر مقصود ، هستى به طور مطلق و لا به شرط نباشد ، در اين صورت عرض كه قائم به موضوع است وجود خاص و به شرط لا و به عبارت ديگر مرتبهاى خاص از وجود است كه قائم به موضوع است ؛ زيرا مفهوم عرض عنوان عام است براى نه مقوله كه همگى در وجود خارجى خود قائم به موضوع هستند ، پس دليل صحيح همان است كه بيان گرديد . كه جوهر و عرض وصف ماهيت است ، و ماهيت حكم مرتبهاى از وجود ( وجود به شرط شيء ) است ، نه حكم اصل حقيقت وجود ( وجود مطلق يا مطلق وجود ) . 4 - وجود جزء واقعيتى نيست . اين حكم هم با توجه به اينكه براى وجود ، غير نيست كاملا روشن است ، زيرا در صورتى مىتوان وجود را به عنوان جزء واقعيت ديگرى بشمار آورد كه غير
--> ( 1 ) اين اشكال در برخى از دورههاى تدريس بداية الحكمه از طرف بعضى شركتكنندگان در درس مطرح گرديد و به گونه مذكور در شرح پاسخ داده شد ، و بعد از مراجعه به شرح منظومه فيلسوف شهيد مطهرى ، عين اين سئوال و جواب مشاهده گرديد . علاقمندان مىتوانند به شرح مبسوط منظومه ، ج 2 ، ص 140 - 139 مراجعه نمايند .